سودای دانش
مرد را سوداي دانش در دل و در سر شود / چونش ننگ و عار ناداني به دل صفرا کند

ز پوچ جهان هيچ اگر دوست دارم
تو را اي كهن بوم و بر دوست دارم
 
تو را اي كهن پير جاويد برنا
تو را دوست دارم، اگر دوست دارم
تو را اي گرانمايه، ديرينه ايران
تو را اي گرامي گهر دوست دارم
تو را اي كهن زاد بوم بزرگان
بزرگ آفرين نامور دوست دارم
هنروار انديشه ات رخشد و من
هم انديشه ات، هم هنر دوست دارم
اگر قول افسانه، يا متن تاريخ
وگر نقد و نقل سير دوست دارم
اگر خامه تيشه است و خط نقر در سنگ
بر اوراق كوه و کمر دوست دارم
وگر ضبط دفتر ز مشكين مركب
نئين خامه، يا كلك پر دوست دارم
گمانهاي تو چون يقين مي ستايم
عيانهاي تو چون خبر دوست دارم
به جان، پاك پيغمبر باستانت
كه پيري است روشن نگر دوست دارم
سه نيكش بهين رهنماي جهان ست
مفيدي چنين مختصر دوست دارم
همه كشتزارانت، از ديم و فاراب
همه دشت و در، جوي و جر دوست دارم
كويرت چو دريا و كوهت چو جنگل
همه بوم و بر، خشك و تر دوست دارم
شهيدان جانباز و فرزانه ات را
كه بودند فخر بشر دوست دارم
به لطف نسيم سحر روحشان را
چنانچون ز آهن جگر دوست دارم
هم افكار پرشورشان را كه اعصار
از آن گشته زير و زبر دوست دارم
هم آثارشان را، چه پند و چه پيغام
و گر چند سطري خبر دوست دارم
من آن جاودان ياد مردان كه بودند
به هر قرن چندين نفر دوست دارم
همه شاعران تو وآثارشان را
به پاكي نسيم سحر دوست دارم
ز فردوسي، آن كاخ افسانه كافراخت
در آفاق فخر و ظفر دوست دارم
ز خيام، خشم و خروشي كه جاويد
كند در دل و جان اثر دوست دارم
ز عطار، آن سوز و سوداي پر درد
كه انگيزد از جان شرر دوست دارم
وز آن شيفته شمس، شور و شراري
كه جان را كند شعله ور دوست دارم
ز سعدي و از حافظ و از نظامي
همه شور و شعر و سمر دوست دارم
خوشا رشت و گرگان و مازندرانت
كه شان همچو بحر خزر دوست دارم
خوشا حوزه شرب كارون و اهواز
كه شيرين ترينش از شكر دوست دارم
فري آذرآبادگان بزرگت
من آن پيشگام خطر دوست دارم
صفاهان نصف جهان تو را من
فزونتر ز نصف دگر دوست دارم
خوشا خطه نخبه زاي خراسان
ز جان و دل آن پهنه ور دوست دارم
زهي شهر شيراز جنت طرازت
من آن مهد ذوق و هنر دوست دارم
بر و بوم كرد و بلوچ تو را چون
درخت نجابت ثمر دوست دارم
خوشا طرف كرمان و مرز جنوبت
كه شان خشك و تر، بحر و بر دوست دارم
من افغان همريشه مان را كه باغي ست
به چنگ بتر از تتر دوست دارم
كهن سُغد و خوارزم را با كويرش
كه شان باخت دوده ي قجر دوست دارم
عراق و خليج تو را چون ورازورد
كه ديوار چين راست در، دوست دارم
هم ارّان و قفقاز ديرينه مان را
چو پوري سراي پدر دوست دارم
چو ديروز افسانه، فرداي رويات
به جان اين يك و آن دگر دوست دارم
هم افسانه ات را، كه خوشتر ز طفلان
بروياندم بال و پر، دوست دارم
هم آفاق رويايي ات را كه جاويد
در آفاق رويا سفر دوست دارم
چو رويا و افسانه، ديروز و فردات
به جاي خود اين هر دو سر دوست دارم
تو در اوج بودي، به معنا و صورت
من آن اوج قدر و خطر دوست دارم
دگر باره برشو به اوج معاني
كه اين تازه رنگ و صور دوست دارم
نه شرقي، نه غربي، نه تازي شدن را
براي تو، اي بوم و بر دوست دارم
جهان تا جهان است، پيروز باشي
برومند و بيدار و بهروز باشي



ارسال در تاريخ جمعه سیزدهم بهمن 1391 توسط صدیقه عبدی

اسلایدر

دانلود فیلم